


زنان مکّه خدیجه علیهاالسلام را به خاطر ازدواج با فرزند یتیمی به نام محمد صلی اللهعلیهوآله
ترک گفته بودند و خیال میکردند که او در تنهایی و بیکسی وضع حمل خواهد
کرد، غافل از اینکه عدهای از زنان بهشتی (ساره همسر ابراهیم، آسیه دختر
مزاحم، مریم دختر عمران و کلثوم خواهر موسی بن عمران) به همراه عدهای از
حورالعین به امر پروردگار به زمین آمده بودند و فاطمه علیهاالسلام را با آب کوثر شستشو داده و لباسهای خوشبو و معطّر بر تن او میکردند.(۲)
آن میوه تکوین یافت(۴).
بعد از واقعه معراج بوده است.
در
هر حال آن بانوی بزرگ در زمانی به دنیا آمد که جز اندکی از یاران و اصحاب،
اکثر قبایل عرب با پیامبر صلیاللهعلیهوآله مخالفت و دشمنی میکردند و
حتی در پارهای اوقات درصدد قتل آن حضرت بودند. این ماجرا گویای این حقیقت
بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام روزگار سختی را پیشرو خواهد داشت.
غربت و مظلومیت
با
کمی مطالعه وبررسی متون تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت میتوان به جایگاه
رفیع و والای زهرای اطهر علیهاالسلام به عنوان برترین بانوی جهانیان پی
برد، چنان که دانشمندان بزرگ فریقین در مقابل این عظمت سر تعظیم فرود
آوردهاند و زبان به تحسین گشودهاند، برای نمونه ابن حجر عسقلانی از
دانشمندان بزرگ اهل سنّت میگوید: «ومَناقِبُها کَثیرَهٌ جِدّا؛ فضائل
فاطمه علیهاالسلام بسیار زیاد است(۵)» همچنین ذهبی از مورخین بزرگ اهل سنت
مینویسد: «وَمَناقِبُها غَزِیرَهٌ وکانَتْ صابِرهً دَیّنهً خَیّرهً صیِّنهً قانِعهً شاکِرهً للّهِ؛(۶) فضیلتهای فاطمه علیهاالسلام بسیار است و همانا [ایشان بانویی] صابر، متدیّن، نیکوکار، عفیف، قانع و شکرگزار خداوند بود.»
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله احترام ویژهای برای آن بانوی
شریف قائل بودند و پیوسته در مورد ایشان به اصحاب خویش سفارش میکردند.
ذهبی نقل میکند: «وَقَدْ کانَ النَّبیُّ یُحِبُّها وَ یُکْرِمُها وَ یُسِرُّ الَیها؛(۷) پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را دوست میداشت و ایشان را اکرام و احترام مینمود و اسرارش را با وی در میان میگذاشت.»
همچنین بخاری از علمای بنام اهل سنّت نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنی؛(۸) فاطمه پاره تن من است، پس هر کس او را غضبناک کند، همانا مرا غضبناک کرده است.»
اما برخلاف تصوّر، زندگی آن حضرت علیهاالسلام از دوران کودکی تا لحظه
شهادت سراسر درد و رنج و مصیبت و مظلومیت بود و به همین دلیل برای ایشان
القابی همچون: مظلومه، مغصوبه (حقش غصب شده)، حاملهُ البلوی (حمل کننده
سختی و بلا)، محزونه، مکروبه (دل شکسته) و باکیه (گریه کننده) ذکر شده
است(۹).
خویش اشک غم جاری سازیم.
دوران تلخ کودکی
فاطمه
علیهاالسلام در زمانی به دنیا آمد که پیامبر گرامی اسلام
صلیاللهعلیهوآله دعوت خویش را علنی ساخته و تمام قبایل و ملل را به دین
اسلام فراخوانده بود. قریش که به دلیل تسلط بر مکّه و تجارت در این منطقه و
حفاظت از نظام دینی جاهلی، سروری عرب را به دست آورده بودند، موقعیت خویش
را در خطر میدیدند و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگفتند: بدیمنتر از
تو برای قومش در میان عرب ندیدیم، تو جماعت ما را متفرق کرده، امور ما را
درهم ریخته، از دین ما عیبجویی کرده و ما را در میان عرب مفتضح
کردهای.(۱۰) از اینرو به جز اندکی از اصحاب و یاران، اکثر قبایل عرب با آن
حضرت مخالفت و دشمنی میکردند و حتی در پارهای اوقات درصدد قتل ایشان
بودند.
این وقایع گویای این حقیقت بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام از
همان ابتدای تولد روزگار سختی را در پیشرو خواهد داشت و رنجها و محنتهای
بسیاری را متحمّل خواهد شد. برای نمونه، هنوز دو سال از تولّد ایشان نگذشته
بود که واقعه شعب ابی طالب به وقوع پیوست و قریش پیمانی بر ضدّ بنی هاشم
منعقد کردند که بر طبق آن کسی حق ازدواج و خرید و فروش و رابطه با آنان
نداشت. مورخین عرب در مورد شعب مینویسند: «قَطَعُوا عَنْهُمْ المادَّهَ والْمَیْرَهَ؛(۱۱)
راه ورود غذا و آب را به روی آنان بستند.» این امر سبب شد که فرزندان آنان
(از جمله فاطمه علیهاالسلام ) به قدری دچار سختی شوند که صدای ناله آنها
از بیرون شعب شنیده میشد.(۱۲) حضرت علی علیهالسلام در نامهای به معاویه
به وقایع تلخ شعب اشاره میکند و میفرماید: «وَهَمُّوا
بِنَا الْهُمُومَ وفَعَلُوا بِنَا الأَفاعیلَ وَمَنَعُونَا العَذْبَ
وأحْلَسُونا الخَوْفَ واضطَرُّونا اِلی جَبَلٍ وَعْرٍ... فَعَزَمَ اللّهُ
لَنا عَلَی الذَّبِّ عن حَوْزَتِهِ؛(۱۳) [قریش] غم و اندوه
را به [جانهای] ما ریختند و هر چه میتوانستند [بدی] درباره ما انجام
دادند و ما را از زندگانی خوش و راحت باز داشتند و ترس و خوف را با ما قرین
گردانیدند و ما را به پناه بردن به کوه صعب العبور مجبور ساختند... ولی
خداوند اراده نمود که به وسیله ما شریعتش را نگهداری کند.»
فراق مادر
در
سال نهم بعثت که مسلمانان با موفقیت و سربلندی از شعب ابی طالب خارج شدند،
امید آن بود که از رنجها و سختیهای آنان کاسته شود، اما چیزی نگذشته بود
که در سال دهم بعثت فاطمه با مصائبی بزرگ مواجه شد؛ مرگ مادرش خدیجه و
ابوطالب برای او آزمایش سختی بود امّا او در مکتب پدر آموخته بود که: «وَبَشِّرِ الصّابِرینَ الّذینَ إذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إنّا للّهِ وإنّا إلیهِ راجِعُونَ»؛(۱۴)
«و به استقامت کنندگان بشارت ده؛ کسانی که هر گاه مصیبتی به آنان رسد،
میگویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.»
در این هنگام فاطمه (س)
که از فراق مادر مهربانش غمگین و افسرده است، باید جای خالی او را نیز پر
کند تا مبادا پیامبر صلیاللهعلیهوآله احساس تنهایی کند، او دیگر دختر
خانواده نیست؛ او جانشین ابوطالب، عبداللّه و خدیجه است. به همین دلیل بر
طبق نقل مورخین شیعه و اهل سنت، او را «أمّ أبیها؛ مادر پدرش» نامیدند(۱۵).
کسی که چنین کاری کرده بود نفرین کرد(۱۶).»
شریک غمهای پدر
رسول
گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در دوران حیات شریفشان رنجها و آزار و
اذیتهای بسیاری را تحمّل نمودند تا بتوانند نهال نوپای اسلام را آبیاری
نمایند و آن را به ثمر بنشانند. از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «ما
أوُذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ ما أوُذِیْتُ؛(۱۷) هیچ پیامبری به اندازهای که من
اذیت شدم، اذیت نشد.» در چنین شرایطی و مخصوصا بعد از وفات خدیجه و ابوطالب
علیهماالسلام که سختترین دوران زندگی آن حضرت سپری میشد، فاطمه
علیهاالسلام بهترین یار و حامی و شریک غمهای پدر بود و حتی در هنگام جنگها
ایشان را تنها نمیگذاشت.
مورخین نوشتهاند که وقتی در جنگ احد صورت
نازنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مجروح و خون آلود شد و خبر آن به
فاطمه علیهاالسلام رسید، به همراه عدهای از بانوان به راه افتاد و خود را
به پیامبر صلیاللهعلیهوآله رساند، پس چون فاطمه علیهاالسلام مشاهده
نمود که خون بند نمیآید، در حالی که او خون را شستشو میداد و علی
علیهالسلام بوسیله سپر آب بر روی آن میریخت، قطعه حصیری را سوزاند تا
تبدیل به خاکستر شد، سپس آن را بر زخم پدر ریخت و خون قطع شد(۱۸).»
پاکیزه بپوشد و رهسپار مسجدالحرام شود.(۱۹)
فقر و تنگدستی
با
وجود اینکه حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا بود و تصوّر میشود که
در زندگی از رفاه نسبی برخوردار بوده، ولی برخلاف تصور، آن بانوی صبور در
زندگی با فقر و تنگدستی مواجه بود و دوران سختی را میگذراند؛ به حدّی که
ابن سعد از مورخین اهل سنّت از قول علی علیهالسلام نقل میکند که: «لَقَدْ
تَزَوَّجْتُ فاطِمَهَ وَمالی وَلَها فِراشٌ غیرُ جِلْدِ کَبْشٍ ننامُ
عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ ونَعْلَفُ عَلَیْهِ النّاضِحَ بِالنَّهارِ ومالی
وَلَها خادِمٌ غَیْرُها؛(۲۰) همانا با فاطمه ازدواج کردم
در حالی که برای من و او هیچ فرشی نبود مگر پوست گوسفندی که شب بر روی آن
میخوابیدیم و در روز به شتر آبکش خود بر روی آن علوفه میدادیم و به جز
این شتر خدمتگذاری نداشتیم.»
همچنین اسکافی از علمای معتزلی مذهب اهل
سنّت مینویسد: روزی علی علیهالسلام از فاطمه پرسید: آیا طعامی در خانه
هست؟ فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: نه به خدا سوگند سه روز است که برای خود و
فرزندانمان حسن و حسین چیزی نداریم. علی علیهالسلام فرمود: پس چرا به من
خبر ندادی. ایشان فرمودند: «إنّی لاَءَسْتَحْیی مِنْ رَبّی أَنْ أُکَلِّفکَ
ما لاتَقْدِرُ عَلَیْهِ؛ من از خدایم شرم میکنم از تو چیزی بخواهم که
توانایی آماده کردن آن را نداشته باشی.» در این هنگام علی علیهالسلام از
خانه بیرون آمد و دیناری قرض گرفت در میان راه مقداد را دید که از شدت گرما
آستین خود را بر روی سرش گذاشته بود، حضرت فرمود: «ما أَخْرَجَکَ فی هِذهِ
الْحال وأَراکَ کَالْحیرانِ؛ چه چیزی در این حال (هوای گرم) تو را [از
خانه] خارج نموده و اکنون تو را حیران و سرگردان میبینم.» مقداد گفت: مرا
معذور بدار و از من چیزی نپرس، ولی با اصرار آن حضرت گفت: همانا دیدم که
فرزندانم از شدّت گرسنگی گریه و زاری میکنند و من نتوانستم گریه آنها را
تحمّل کنم. در این هنگام امیرمؤمنان علی علیهالسلام آن دینار را به مقداد
داد و سپس به طرف مسجد آمد و بعد از این که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
از نماز فارغ شد ماجرا را برای ایشان تعریف نمود و به همراه ایشان به سوی
فاطمه علیهاالسلام آمدند. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد
خانه شد فرمود: «هاتی ما عِنْدَکِ یا فاطِمَهُ، قال علیهالسلام : فأَخْرَجَتْ الینا مائدهً عَلَیْها طَعامٌ طَیِّبٌ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ لَوْنا ولا أطْیَبَ رِیْحا؛
ای فاطمه آنچه را که نزد توست بیاور. علی علیهالسلام میفرماید: فاطمه
برایمان سفرهای گسترد که در آن طعامی پاکیزه و طاهر بود که تاکنون غذایی
به خوشرنگی و خوشبویی آن ندیده بودم. در این موقع پیامبر
صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: «هذا رِزْقٌ مِنَ اللّهِ
بَدَلُ دِینارِکَ؛(۲۱) این رزقی است از طرف پروردگار، عوض دیناری که
بخشیدی.»
گریه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
رسول
گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میدانست که بعد از او چه ظلمها و
ستمهایی در حق اهلبیت علیهمالسلام انجام خواهد شد؛ از اینرو برای اتمام
حجّت در مواضع مختلف به اصحاب و یاران و نزدیکان سفارشاتی مینمود و در
مواردی هم خود اهلبیت را از وقایع آینده باخبر میساخت. از جمله از
عبداللّه بن عباس نقل شده، هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در
اواخر عمر شریفشان در بستر بیماری بودند، شروع به گریستن نمودند به حدّی که
«بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ؛ اشکهای ایشان محاسنشان را خیس کرد.» به
ایشان عرض کردند: ای رسول خدا! برای چه گریه میکنید؟ ایشان فرمودند:
«أَبْکی لِذُریّتی وما تَصْنَعُ بِهِمْ شِرارُ أُمَّتی مِنْ بَعْدی
کَأَنّی بفاطِمَهَ بِنْتی وَقَدْ ظُلِمَتْ بَعْدی وَهِیَ تُنادی یا
أَبَتاهُ فَلا یُعینُها أحدٌ مِنْ أُمَّتی؛(۲۲) برای
ذرّیهام گریه میکنم و آنچه که أشرار امتم بعد از من در مورد آنان انجام
میدهند، گویا دخترم فاطمه را میبینم که بعد از من مورد ظلم و ستم واقع
میشود، در حالی که ندا سر میدهد: ای پدر! ولی هیچ کس از امتم او را یاری
نمیکند.»
در حدیث دیگری از امیرمؤمنان نقل شده: من و فاطمه و حسن و
حسین نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم، آن حضرت به ما نگریست و اشک
از چشمانش جاری شد، از ایشان پرسیدم: ای رسول خدا! برای چه گریه میکنید؟
ایشان فرمودند: «أَبْکی مِمّا یُصْنَعُ بِکُمْ بَعْدی؛ برای آنچه بعد از من
در مورد شما انجام خواهد شد گریه میکنم.» از ایشان پرسیدم: چه اموری؟
فرمودند: «أَبْکی مِنْ
ضَرْبَتِکَ عَلَی القَرَنِ ولَطْمِ فاطمهَ خَدِّها وطَعْنَهِ الحَسَنِ فِی
الفَخْذِ وَالسَّمِ الّذی یُسقی وقَتْلِ الحُسَیْنِ؛(۲۳)
گریه میکنم بخاطر ضربهای که بر فرق سرت زده میشود، و آسیب دیدن صورت
فاطمه و ضربهای که به ران پای حسن زده میشود و سمّی که به او خورانده
میشود و کشتن حسین.»
فراق پدر
به
راستی أوج مصائب و محنتهای حضرت فاطمه علیهاالسلام از زمانی شروع شد که
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به دیدار حق شتافت و آن بانوی گرامی غریب
و تنها در کنار همسر وفادارش علی علیهالسلام آماج طعنهها و کینههایی
قرار گرفت که از جنگهای بدر، اُحد، حنین، احزاب و فتح مکّه نسبت به رسول
اللّه صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام بوجود آمده، و در زمان حیات
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در دلهای مشرکان و منافقان مخفی مانده بود.
زهرای أطهر علیهاالسلام در مقابل تمام این نامهربانیها صبر و بردباری از
خود نشان میداد و در خلوت خود اشک غم جاری میساخت به حدّی که در زمره
کسانی که بسیار گریه میکردند نام برده شد. از امام صادق علیهالسلام نقل
شده که فرمودند: «البَکّاؤُونَ خَمْسَهٌ: آدمُ ویَعقوبُ وَیُوسفُ وفاطمهُ
بنتُ محمّدٍ وعلیُّ بن الحسینِ علیهمالسلام ؛ بسیار گریه کنندگان پنج
نفرند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه دختر رسول خدا و علی فرزند حسین
علیهالسلام .» امّا آدم پس گریه کرد بخاطر بهشت تا اینکه بر گونههای او
جای جاری شدن اشک باقی مانده بود، و أما یعقوب آنقدر برای یوسف گریست که
بیناییاش از دست رفت و امّا یوسف آنقدر برای پدرش یعقوب گریست که اهل
زندان به ستوه آمدند و گفتند: یا روزها گریه کن و شب را برای استراحت ما
بگذار و یا شبها گریه کن و روز را برای استراحت ما بگذار،
«وَأَمّا فاطِمَهُ فَبَکَتْ عَلی رَسُولِ اللّهِ حَتَّی تَأَذّی بِهِ
أَهْلُ المَدینَهِ فَقالُوا لَها: قَدْ آذَیْتِنا لِکَثْرهِ بُکائِکِ
فکانَتْ تَخْرُجُ إِلَی الْمقابِرِ، مقابرِ الشُّهَداء فَتبْکِی حتّی
تَقْضِی حاجَتَها ثَمَّ تَنْصَرِفُ؛ و اما فاطمه
علیهاالسلام آن قدر برای پدرش گریست که مردم مدینه در سختی قرار گرفتند و
به ایشان گفتند: با زیادی گریهات ما را اذیت کردی، از اینرو آن بانوی
گرامی به مقابر شهداء میرفت و میگریست (در بیت الأحزان که علی
علیهالسلام برای ایشان مهیّا نموده بود) و پس از آنکه حاجتش محقق میشد
بازمیگشت.» و اما علی بن الحسین علیهماالسلام برای پدرش امام حسین
علیهالسلام میگریست.»(۲۴)
قلبی سوزان داشت.»(۲۵)
هجوم به خانه زهرا علیهاالسلام
هنوز
از وفات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله چند لحظهای بیش نگذشته بود و
وجود شریف آن حضرت کفن و دفن نشده بود که فریب خوردگان دنیا گرد هم جمع
شدند و برخلاف وصایا و سفارشات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تعیین خلیفه
اقدام کردند. پس از این واقعه، برای گرفتن بیعت از علی علیهالسلام و فاطمه
علیهاالسلام به طرف خانه فاطمه آمدند. علمای متعصّب اهل سنّت که بسیاری از
حقائق را مخفی کردهاند، نوشتهاند: عمر شعلهای از آتش در دست داشت و
تهدید کرد که اگر با ابوبکر بیعت نکنید خانه را به آتش خواهم کشید، فاطمه
علیهاالسلام فرمود: اگر چه خانه دختر رسول خدا باشد؟ عمر گفت: آری(۲۶). در
ادامه این رویداد ابن جریر طبری مینویسد: سبب شهادت فاطمه علیهاالسلام این
بود که قنفذ غلام عمر به دستور عمر با غلاف شمشیر به ایشان ضربهای وارد
کرد که در اثر آن فرزندش محسن را سقط کرد و دچار بیماری سختی شد و بعد از
آن به أحدی از کسانی که او را مورد آزار و اذیت قرار دادند اجازه نداد تا
بر او داخل شوند(۲۷).»
واقعه غمبار فدک
فدک
طبق نقل مورخین قریهای آباد و حاصلخیز در سرزمین حجاز و در نزدیکی خیبر
بود(۲۸). هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از فتح خیبر باز میگشت،
خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدک که از یهودیان سرسخت بودند، افکند و
آنان به خاطر ترس از کشته شدن صلح نامهای را با پیامبر
صلیاللهعلیهوآله امضاء نمودند و براساس آن نیمی از فدک را به آن حضرت
صلیاللهعلیهوآله بخشیدند و چون برای بدست آوردن فدک جنگی انجام نشده و
سربازان اسلام هیچ دخالتی در آن نداشتند، مشمول عنوان غنیمت نگشته و
«فِیْءْ» محسوب میشود که اختیار آن با پیامبر است(۲۹). به همین دلیل وقتی
برخی از سران مسلمین از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درخواست کردند که فدک
را مانند دیگر غنائم بین آنها تقسیم کند، این آیه نازل شد:
«وَما أفاءَ اللّهُ علی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ
من خَیْلٍ وَلارِکابٍ ولکنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ
وَاللّهُ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدیرٌ»؛(۳۰) «آنچه را خدا به
رسولش از آنها (یهود) باز گرداند، چیزی است که شما برای بدست آوردن آن نه
اسبی تاختید و نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط
میسازد و خدا بر هر چیز قادر است.»
از اینرو پس از اینکه آیه «وَآتِ
ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»(۳۱)؛ «حق خویشاوندان نزدیک خود را بده.» نازل شد،
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام بخشید.
دانشمندان بزرگ اهل سنّت همچون ابی یعلی موصلی(۳۲)، ذهبی(۳۳)، سیوطی(۳۴)،
هیثمی(۳۵)، خوارزمی(۳۶) و حاکم حسکانی(۳۷) نقل میکنند که وقتی آیه فوق
نازل شد، «دَعَا النَّبیُّ فاطمهَ وأَعْطاها فَدَکَ؛ پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فاطمه علیهاالسلام را فرا خواند و فدک را به او اعطا
نمود.»
از مطالب بیان شده روشن میشود که «فدک» ملک شخصی حضرت فاطمه
علیهاالسلام بوده و ابوبکر به زور و بدون هیچ مدرک معتبری و به صرف یک حدیث
جعلی دالّ بر اینکه پیامبران از خود ارثی به جای نمیگذارند(۳۸)، آن را
غصب کرد. نقل شده که بعد از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضرت فاطمه
علیهاالسلام نزد ابوبکر رفت و فرمود: «یا اَبابَکْرٍ مَنْ یَرِثُکَ
إذامُتَّ؛ ای ابابکر! هنگامی که بمیری چه کسی از تو ارث میبرد؟» ابوبکر
گفت: أهل و فرزندانم. ایشان فرمودند: «فمالی لاأرثُ رسولَ اللّهِ؛ پس
چگونه است که من از رسول خدا ارث نمیبرم؟» و سپس فرمودند: «واللّهِ
لاأُکَلِّمُکَ بِکَلِمَهٍ ما حَیَیْتُ؛ به خدا قسم تا وقتی که زندهام
کلامی با تو سخن نخواهم گفت.» و لذا تا وقتی که ایشان زنده بود، با او سخن
نگفت(۳۹).
خلافت شوهرش راست میگوید.(۴۰)
تو ظلم میکنند شکایت میکنم.»(۴۱)
در بستر بیماری
پس
از این وقایع دردناک، فاطمه علیهاالسلام بیمار و رنجور در بستر بیماری، در
انتظار فرا رسیدن وعده پدر و ملحق شدن به ایشان بود و هر زمان که بر سر
قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرفت با او چنین نجوا مینمود: «یا أَبَتاهُ! بَقیتُ والِههً وَحَیْرانَهً فَریدَهً قَدِ انْخَمَدَ صَوْتی وانْقَطَعَ ظَهْری؛(۴۲) پدر جان! [بعد از تو] بیکس و تنها شدم، حیران و محروم ماندهام، صدایم به خاموشی گرائید و پشتم شکست.»
و همچنین در شعری که منسوب به آن حضرت علیهاالسلام است میفرمود:
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبُ لَوْ أَنَّها صُبَّتْ عَلَی الأَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
«[بعد از تو ای پدر] آنقدر مصائب بر من فرو ریخت که اگر بر روزگار [روشن] فرو میریخت به صورت شبها [ی تیره و تار] در میآمد.»(۴۳)
آنها غضب کرد و در عذاب الهی جاودانه خواهند بود.»(۴۴)
إربلی از مورخین بزرگ شیعه در اینباره میگوید: سخنان حضرت فاطمه
علیهاالسلام در بستر بیماری نشان دهنده شدت اندوه و بزرگی مصیبت و نهایت
شکوه ایشان از کسانی است که در حق او ظلم کردند و او را از حقش منع
نمودند.(۴۵)
پایان رنجها
در
نهایت زهرای أطهر علیهاالسلام پس از تحمّل مصائب و محنتها و بیوفاییهای
بسیار، در اثر بیماری و تألمی که از ضربات دشمنان بر بدن مبارکشان حاصل شده
بود به شهادت رسیدند و به دیار حق و ملاقات با پدر شتافتند.(۴۶) پس از آن
بر طبق وصیت آن حضرت علیهاالسلام جسد شریفشان شبانه غسل داده و کفن شد(۴۷) و
آن گاه غریبانه به خاک سپرده شد، بدون اینکه کسی از محل دفن آگاهی یابد.
از واقدی نقل شده: «انّ فاطِمَهَ لَمّا حَضَرَتْها الوَفاهُ أَوصَتْ عَلیّا أنْ لایُصَلِّی عَلَیْها أَبُوبَکْرٍ وَ عُمَرُ فَعمِلَ بِوَصِیَّتِها؛(۴۸)
هنگامی که فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت بود، به علی علیهالسلام وصیت
فرمود که ابوبکر و عمر بر جنازهاش نماز نگذارند و امیرمؤمنان هم به وصیت
ایشان عمل نمود.»
در روز بعد وقتی این خبر به عمر و ابوبکر رسید، به
سرعت خودشان را به بقیع رساندند و وقتی نتوانستند قبر را پیدا کنند، عمر به
امیرمؤمنان علیهالسلام گفت: به خدا قسم قبر او را پیدا کرده و نبش خواهیم
کرد و بر بدن او نماز خواهیم گذاشت. آن حضرت با چهرهای غضبناک فرمود:
«یَا ابْنَ السَّوْداءِ أَمّا حَقّی فَقَدْ تَرَکْتُهُ مَخافَهَ أَنْ
یَرْتَدَّ النّاسُ عَنْ دِیْنِهِمْ، أَمّا قَبْرُ فاطِمَهَ فَوَ الَّذی
نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَأَصْحابُکَ شَیْئا مِنْ ذلکَ
لاَءَسْقِیَنَّ الأَرْضَ مِنْ دِمائِکُمْ؛ ای فرزند سوداء
(زن سیاهرو)! اما از حق خودم (خلافت) گذشتم تا مبادا مردم از دینشان خارج
شوند، امّا در مورد قبر فاطمه علیهاالسلام ، قسم به کسی که جان علی در دست
اوست اگر تو و یارانت قصد چنین کاری داشته باشید، هر آینه زمین را از
خونهای شما سیراب خواهم کرد.» در این هنگام ابوبکر قسم یاد کرد که چنین
کاری انجام ندهد و سپس آنجا را ترک کردند و مردم متفرق شدند.(۴۹)
نمود:
نَفْسی عَلی زَفَراتِها مَحْبُوسَهٌ یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ
لاخَیْرَ بَعْدَکِ فِی الحَیاهِ وإنَّماأبْکی مَخافَهَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی
«جان
من در بین نَفَسهایش حبس شده، ای کاش جانم به همراه آنها [از بدنم] خارج
میشد. بعد از تو هیچ خیری در زندگی [دنیا] وجود ندارد و من در حالی گریه
میکنم که میترسم [بعد از تو] عمرم طولانی شود.»(۵۰)
امیرمؤمنان
علیهالسلام هنگام دفن زهرای مرضیّه در حالی که با فاطمه علیهاالسلام وداع
مینمود، وداع با پیامبر را به یاد آورد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله
چنین گفت: «قَلَّ یا
رَسُولَ اللّهِ عن صَفِیَّتِکَ صَبْری وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدی...
فلَقَدِ استُرْجِعَتِ الوَدیعَهُ وأُخِذَتِ الرَّهینَهُ، أَمّا حُزْنی
فَسَرْمَدٌ وأمّا لیلی فَمُسَهَّدٌ إلی أَنْ یَخْتارَ اللّهُ لی دارَکَ
الّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَسَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضافُرِ أُمّتِکَ
عَلی هَضْمِها، فأحفِها السُّؤالَ وَاستَخْبِرْهَا الْحالَ، هذا ولم یَطُلِ
العَهْدُ ولَمْ یَخْلُ مِنْکَ الذِّکْرُ؛(۵۱) ای پیامبر
خدا! از فراق دختر برگزیدهات صبرم کم شده و طاقتم از دست رفته است...
امانت باز گردانده شد و آنچه در دست من بود گرفته شد، اما اندوهم همیشگی
است و شبهایم همراه بیداری، تا آن دم که خداوند سر منزل تو را که در آن
اقامت گزیدهای برایم انتخاب کند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که
امّتت در ستم کردن به وی اجتماع کرده بودند، سرگذشت وی را از او بپرس و
چگونگی حال را از وی خبر گیر، وضع اینچنین است در حالی که هنوز فاصلهای از
زمان حیات تو نگذشته و یادت فراموش نگردیده است.»
البته برخی از دانشمندان و مورخان
اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کردهاند؛ چنان که
سید مرتضی رحمة الله علیه در این زمینه میگوید:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمیکردند.
این
مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه
علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر،
فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی
بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا
از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده
است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ
اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی
اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده
وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان
عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]
اما منابع اهل سنت:
1-
عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ
ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ
بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد
که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]
همین قول را اسفرائینی
(متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ
ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را
زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]
2- صفدی یکی
دیگر از علمای اهل سنت میگوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ
الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن
چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]
3-
مقاتل بن عطیه میگوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از
مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام
فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید،
هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و
عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط
نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر)
بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]
4- ابن ابی الحدید نقل
نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله
وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر
آزاد شد.
ابو العاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم وعده داد
که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم
سازد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار،
مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا
رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه
شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود
(یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود
رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم
داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم از شنیدن
این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود)
خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»
ابن ابی الحدید میگوید:
«من
این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که
پیامبرصلیاللهعلیهوآله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط
جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه
علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح
میشمرد.»
ابن ابی الحدید میگوید، به استادم گفتم:
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم میگویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
این
قصه، به خوبی نشانمیدهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل
سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف
میکند؛ آن جا که میگوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ
رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را
شیعیان میگویند نقل کردهاند.[9]
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت
است[10]او میگوید: «نزد امام صادقعلیهالسلام رفتم؛ در حالی که غمگین و
ناراحت بودم. امام صادق علیهالسلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم:
خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است
ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر میدارد و روزی
او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی میکند و از رزق شمانمیخورد (پس
چرا ناراحتی؟).»
سکونی میگوید: (با کلمات امام صادق علیهالسلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
«ما
سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی
جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ
فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ
مُحْتَرَمٌعِنْدَاللهِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ
لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر
جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ
وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه:
فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانیاش گذاشت و گویا گریه میکرد و
فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و
نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی
است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی
میگوید:) همیشه امام صادق علیهالسلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه
علیهاالسلام را میشنید به یاد جدهاش (فاطمه) ومصیبت های او میافتاد و
همیشه تذکر میداد و میگفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی
بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
توجه دارید
که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنیگری خویش را نشانداده و
ذیل کلام امام صادق علیهالسلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال،
مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به
دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
چنان که ابابصیر از امام صادق
علیهالسلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ
سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ
بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ
اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی
بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس
(فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار
دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]
ب. منابع شیعه:
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
هنگامی
که خواستند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام
روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر
گرامیاشصدمههای روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و
قلم خارج است؛فقط به گوشهای از آن در یک نقل تاریخی اشاره میکنیم؛ وگرنه
در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین مینویسد:
«...
وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه
راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر
بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه
صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛
ولی به یاد کشتههای بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم،
آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به
نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا
اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ
اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر
بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند."
سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه
داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع
(بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از
گوشش به زمین افتاد...»[13]
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشههایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]
منابع :
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیهالسلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10-
سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهمالسلام روایت
نقلنمودهاند که علمای شیعه آنان را ثقه میدانند و به سخن آنان اطمینان
دارند وروایات آنها را میپذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
-14کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

همزمان با فرا رسیدن تاسوعاى حسینى مراسم سنتى، مذهبى “پولکه” – نام نوعى توپ آتشین ساخته شده از پارچه است که آن را با سیمى مىبندند و بعد از نفتاندود کردن آتش مىزنند- در شبهاى نزدیک به تاسوعاى حسینى و شب عاشورا صدها «پولکه» آتشین در میان هزاران عزادار و در فضاى تاریک شب شیشوان چرخانده مىشود.
اولین جمعه ی سال هم بی آقا گذشت...
سوالات امتحان
1. تو انتخاب های زندگیت، نظر چه کسی برات از همه مهم تره؟
الف.خودم
ب.خانواده ام
ج. دوستان
د.خدای مهربون
2. معمولا چه موقع صبرت تموم میشه؟
الف.وقتی که برای کارهای شخصی خودت عصبانی می شی.
ب.وقتی که یکی رو که خیلی دوست داری از دستش می دی.
ج. وقتی کسی با انجام گناه فردی و اجتماعی دل امام زمان رو می رنجونه.
د.وقتی که تیم مورد علاقت شکست بخوره.
3.چقدر امام زمان (عج) رو دوست داری؟
الف.راستش تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
ب.تو نمازام براش دعا می کنم.
ج.اگه دیدم یه جایی بهش توهین میشه ،حس غیرتم به جوش میاد.
د. اون قدر زیاد که برای تعجیل در ظهور هر کاری که لازمه حاضرم انجام بدم.
4. فکر می کنی وظیفت درباره امام زمان(عج) چیه؟
الف.هر روز بعد نمازها بهش سلام می دم و دعای فرج می خونم.
ب.باید تو عصر غیبت به حرف علما ی دین گوش بدم.
ج.باید مثل همه امامان که نیاز به یار داشتند، برای یاری آقا خودمو آماده کنم.
د.همه موارد
5.فکر کن الآن مشغول انجام گناه هستی،وضعت نسبت به امام زمانت چطوره؟
الف.سعی می کنم اصلا بهش فکر نکنم و گناه رو انجام بدم.
ب.گناه رو انجام می دم، بعد میام ار آقا معذرت می خوام،حتما منو می بخشه.
ج. خاکستر می شم تو خودم،گناه کنم و امام زمان(ع) منو ببینه؟ نه نمی شه.
د.اصلا به فکر گناه کوچیک هم نیستم؛ بابا من بیام با تیر بزنم تو دل امام زمان؟
6.اگه داشتی کاری برای امام زمان(عج) انجام می دادی و اون وقت یکی تو رو دید:
الف.خوشحال میشی و قند تو دلت آب می شه.
ب.بی تفاوت هستی و محل نمی ذاری.
ج. کمی خوشحال می شی،اما میگی: هدف اصلی من رضای خدا بوده.
د.ته دلت ناراحت می شی و می گی:خدایا اومدم یه کار رو خالص انجام بدم،باز نشد.
۷.دوست داری بیشتر چه قیافه و تیپی بزنی؟
الف.تیپ روز(هر چی باشه)
ب.تیپ ایرونی
ج. تیپی که قشنگ تر باشه
د.تیپی که مورد پسند خدا و امام زمان(ع) باشه
8.بهت میگن:فقط یه آرزو کن تا برآورده بشه و تو میگی:
الف.ازدواج موفقی داشته باشم
ب.توی دانشگاه قبول بشم و یه کار خوب گیرم بیاد
ج. طوری زندگی کنم و بمیرم که امام زمانم از من راضی باشه
د.یک سفر به همه جاهای زیارتی
9.اگه بگن همین الآن می خواهیم شهادت رو نصیبت کنیم،چی میگی؟
الف.خدایا من زندگی دارم،به فکر زن و بچه و مادرو...هستم!
ب.هنوز جوونم و خیلی آرزو دارم باشه یه وقت دیگه!
ج. من از خدامه، ولی خب کمی حق الناس بر گردنم هست، بهشون برگردونم و حلالیت بطلبم،بعدش می آم
د.شهادت؟وای خدا جون، این چه سوالیه؟! یه عمر منتظر این لحظه بودم؛من آماده ام بریم که داره دیر می شه
10.اگه بگن دوست داری مرگت چطوری باشه،چی جواب می دی؟
الف.بازم حرف مرگ رو پیش کشیدی،چرا هی دم از ناامیدی می زنی؟یه جوری می میرم دیگه.
ب.دوست دارم مسلمون از دنیا برم و وقت مرگ، شیطون گولم نزنه.
ج. دوست دارم شب بخوابم و بدون درد،صبح از دنیا رفته باشم.
د.دوست دارم در رکاب آقا شهید بشم، قطعه قطعه بشم، تازه دردش هم شیرینه.
11.اگه در حال مرگ باشی یا مرده باشی وتقاضا کنی یه فرصت بهت بدن و دوباره به زندگی برگردی،این طرف چی کار می کنی؟
الف.خب می آم و دوباره زندگی میکنم و آرزوی عمر هزار ساله رو دارم.
ب.دیگه یه بنده صالح خدا می شم، از هر جهت.
ج. یک بار!؟ اگه هزار بارم بگن می تونی برگردی، زندگی خدا پسند رو انتخاب می کنم ودلم می خواد هزار بار در راه خدا شهید بشم
د.حق مردم رو بر می گردونم و از کسانی که بهشون ظلم کردم حلالیت می طلبم.
12.سوال اختیاری: اگه بر فرض بگن اینا شرط های پذیرفتن یاران امام زمانه، فکر می کنی قبول می شی؟
الف.نه بابا،من اگه اینطور بودم تا حالا شهید شده بودم.
ب.خب !بعضی ها رو دارم و بعضی هارو نه.
ج. بعضی مواردش خیلی سختن، فکر نکنم امام زمان(عج) اینقدر سخت گیر باشن،احتمالا تک وتوکی رو ندارم
د.قبول می شم، مطمئن مطمئن خودمو برا ی اینا آماده کردم،پس یه عمر برا چی زندگی کردم؟
موفق باشید
------------------------------------------------------
تذکر:
-هر
کس بتونه امتیاز لازم رو از این آزمون بگیره، باید خودش رو برای یاری و ان
شالله شهادت در رکاب امامش در آخر الزمان آماده منه، هر کس هم که نمی تونه
یه فکری به حال خودش کنه که جا نمونه!جوابو پیش خودتون نگه دارید.
-
خوش به حال اون هایی که از غربال آزمایش خدا رد می شن و به سعادت می رسن؛
ولی بعضی هامون باقی می مونیم و حسرت می خوریم، خدایا ما از کدوم دسته ایم؟
- خدایا ما را برای امتحانات سخت بعدی آماده و موفق بگردان
آمین یا رب العالمین
سوره التكوير
به نام خداوند رحمتگر مهربان
|
و آنگاه كه كوهها به |
و آنگه كه ستارگان همی تيره شوند |
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد |
|
وقتى شتران ماده وانهاده شوند و آنگه كه وحوش را همى گرد آرند درياها آنگه كه جوشان گردند و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند |
|
پرسند چو زان دخترك زنده به گور به كدامين گناه كشته شده است و آنگاه كه نامه ها زهم بگشايند و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود |
|
و آنگه كه جحيم را برافروزانند و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند هر نفس بداند چه فراهم ديده نه نه سوگند به اختران گردان |
|
كز ديده نهان شوند و از نو آيند سوگند به شب چون پشت گرداند سوگند به صبح چون دميدن گيرد كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است |
اگر زینب نمی آمد چه میشد / بهار کربلا کامل نمی شد
اگر بلبل هوای گل نمی کرد / گل از بی حرمتی پژمرده می شد
محبت در کجا ابراز می گشت / پرستاری پرستاری نمی شد
ولادت باسعادت الگوی پرستاران و روز پرستار مبارک

مير قنبر حيدري شيشوان، پيرترين دانشجوي كشور و كارمند بازنشسته 77 ساله وزارت كشور از شيشوان عجب شير، دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي تبريز در دانشكده علوم انساني مشغول به تحصيل مي باشد.
شرم دارم از انتظار...
كه حسين را نيز منتظرانش كشتند!
بيم آن دارم كه دستمهايمان به بيعت ديگري برود
بيم آنكه آن سيصد و سيزده ستاره در آسمان ظهور يكجا جمع نشوند...!
به راستي چه كرده ايم كه پرواز كبوتر دعايمان، از افق دهانمان فراتر نمي رود؟
بيا كه بي تو هيچ پرنده اي جرات پرواز ندارد
.....
غيبت حضرت مهدي عج در كلام امام حسين
حضرت ابا عبدالله عليه السلام براي روشن ساختن دوران زندگي حضرت مهدي عليه السلام براي ياران خويش، از غيبت صغري و كبراي آن حضرت سخن مي گويد:
«لصاحب هذا الامر - يعني المهدي عليه السلام - غيبتان; احداهما تطول حتي يقول بعضهم: مات و بعضهم: قتل و بعضهم: ذهب، و لا يطلع علي موضعه احد من ولي و لا غيره، الا المولي الذي امره; (1)
براي صاحب امر; يعني، مهدي عليه السلام، دو غيبت است:
يكي از آن دو چنان طولاني شود كه گروهي از آنان بگويند: مرده است . و جمعي
بگويند: كشته شده است . و جمعي بگويند: او رفته است . و هيچ كس - از ولي و
غير ولي - از جايگاه او اطلاعي نخواهد داشت جز مولايي كه به او امر كرده
است .»
1) عقد الدرر (همان)، ص 134 .
در مجموعه روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهما السلام نقل شده، بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) از نسل امام حسین (ع) است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دستشان را به شانه امام حسین (ع) گذاشته بودند، خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: مهدی این امت از نسل این فرزندم است . دنیا به پایان نخواهد رسید مگر مردی از اولاد امام حسین (ع) قیام کرده، جهان را پراز عدل و داد کند .
روز ظهور امام مهدی مقارن با روز عاشورا است . از امام باقر (ع) روایت شده است که قائم آل محمد در روزي كه مصادف با روز عاشورا یعنی همان روزی که حضرت ابا عبدالله به شهادت رسیدند خواهد بود
تفاوت امام حسین (ع) و حضرت مهدی (عج) (حرفهاي دلم ...)
مگر نه این است که چهارده معصوم با یکدیگر هیچ فرقی ندارند و از یک نور واحد هستند؟ امام حسن (ع) فرقی با امام حسین (ع) ندارد و امام حسین (ع) با حضرت مهدی (عج).
محرم که میشود، وقتی برای امام حسین (ع) گریه میکنی،
در دلت میگویی اگر در کربلا بودی تا پای جان برای امامت میجنگیدی. یکی در
فکر و خیالش خود را جای حُر میگذارد و میگوید: «چرا حُر؟ کاش من اولین
شهید کربلا میشدم.» دیگری خود را جای علیاکبر (ع) میگذارد. آن یکی
میگوید من با تمام وجود به جای ابوالفضل (ع) میرفتم و برای اهلبیت امام
آب میآوردم. این که چیزی نیست به جای یک جان، حاضرم صد جان برای امامم فدا
کنم.
دریغ، این طور نیست. این احساسات، یک شور و احساس زود گذر است که فقط در همین دهه محرم میماند.
چندی
پیش کسی صادقانه میگفت: «اگر ما هم، در روز واقعه بودیم شاید از لشکریان
عمر سعد نبودیم اما در سپاه امام حسین (ع) هم قرار نمیگرفتیم» پرسیدم:
«یعنی چه؟! چطور؟» گفت: «میگویند ظهر عاشورا در فاصله چند فرسخی از کربلا،
دقیقا زمانی که بزرگترین واقعه تاریخ در حال وقوع بود، در روستایی مردم
مشغول دوشیدن شیر بزان و رسیدگی به امور جاری زندگیشان بودند. با این که
از قضیه کربلا هم خبر داشتند. خب ما هم با این دلبستگیها و وابستگیهامان
از همان مجموعه منفعل بودیم دیگه. مگر نه؟» دیدم بیراه هم نمیگوید.
مگر نه این است که امام حسین (ع) امام زمان عصر خودش بود؟ و مگر ما نیز امام زمان نداریم؟ اگر امام حسین (ع) را مظلوم مینامیم، خود حضرت مهدی (عج) فرموده که «من مظلومترین فرد عالمم.»

ما در خیالات خود حاضریم با دشمن امام حسین (ع) بجنگیم ولی در واقعیت حاضر نیستیم کوچکترین قدمی، حتی در حد خواندن روزانه یک دعای کوچک برای امام زمانمان برداریم. شاید هفتهها یا ماهها یادی از مولایمان نمیکنیم، چهرسد به کشته شدن در راهش. نمیگویم برای امام حسین (ع) عزاداری نکنیم و آرزوی شهادت در راهش نداشته باشیم بلکه برای 1300 سال پیش خیالپردازی نکنیم و جامعه را برای ظهور بقیهالله، امام همیشه حی و حاضرمان، آماده کنیم و آن وقت اگر مرد شهادتیم بیاییم به یاریش بشتابیم.
حال قبول داری که به یاری امام حسین (ع) نمی شتافتیم بلکه اگر خیلی لطف میکردیم و خود را به اصطلاح مسلمان مینامیدیم به جنگ امامان نمیرفتیم و چه بسا وقتی زرق و برق پول، ثروت، پست و مقام را ببینیم از پیش قراولان سپاه دشمن میشدیم.
جز این است؟ میگویند ابن زیاد پیشنهاد فرماندهی سپاه یزید را در حالی به عمر سعد داد که برای نماز به مسجد کوفه رفته بود. در مملکتمان چند نفر مانند عمر سعد به ظاهر مسلمان خالص وجود دارد که میتوان پشت سرش نماز خواند؟
عاشقان روي جانان جمله بي نام و نشانند نام داران را هواي او دمي بر سر نيامد
مردگان را روح بخشد، عاشقان را جان ستاند جاهلان را اين چنين عاشق كسي باور نيامد
شعر از امام خميني (ره)
با این آمادگی من و تو و دیگران در صورت قیام امام، سرنوشت منتقم خون حسین (ع)
نیز چیزی غیر از سرنوشت حسین (ع) نخواهد بود.
هر جمعهی بدون ظهور، عاشورای مهدی (عج) است.
اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

در نفس های روشن شهر، طنین صدای آسمانی ات زنگ می زند.
خاطره ات عزیز است و جاودان. تاریکی کوره راه ها را مژده خورشیدی. حضور تو است که بر چشم های این همه دیوار، پنجره می رویاند. حضور سرخ تو است که می خواندمان به برخاستن و ادامه دادن، به بلند خواندن آنچه سرمشقمان دادی. تو نیستی؛ اما حضور نورانی ات، از خیابان ها و کوچه ها، حروف تیره رخوت را می زداید. رفتی تا بایستیم. ایستاده ایم و بر معابر آزادی، الفبای همدلی را ترویج می کنیم.
رفته ای تا زمستان های روبه رو را به شعله برخیزیم، تا دهان یاوه گوی ستم را به سنگ ببندیم.
به تکاپویمان می خوانی؛ آن گونه که خورشید، تپه های برفی را جاری می کند.
تو، به درک بهار دعوتمان کردی تا وقتی آسمان به شکوفه باران شهر می آید، در اتاق های تاریک، جا نمانده باشیم.
از تو آموخته ایم تا به کوه بیندیشیم و دریابیم کلمات استوار را.
از چشمانت خوانده ایم نواحی زلزله خیز جانمان را و به استحکام تار و پودمان برخاسته ایم. ما را حضور روشن گرت تا دورها ضمانت می کند.

مشق امشب من شهید است. هزار و چهارصد بار از روی تو می نویسم، تا یادم باشد از کربلای حسین، تا هورالعظیم، از مکه تا فکه و از ساحل فرات تا قله های «بازی دراز» راه کوتاهی است، به اندازه یک قطره سرخ از خون خدا.
در خیابان های شهر، حق تقدم همیشه با تو خواهد بود.
ای شهید! اگر جوی خون راه نمی افتاد، چه کسی سلام ما را به درختان سیب می رساند تا امروز در سایه سارشان به خواب خوش برویم؟!

پس از رفتنت، ردپای تو بر زمین مانده بود. چقدر بهشت در حاشیه شهرهای ماست؛ بهشت رضا ، بهشت زهرا، بهشت حسینی؛ قطعه اول: شهید گمنام علی؛ قطعه دوم: شهید گمنام عباس، فرزند روح اللّه و... .
تو قطعه قطعه شدی و دور شهر، چیده شدی و من، ـ به خون شقایق قسم! ـ
تو را از حاشیه، بر روی متن خواهم نوشت؛ بر روی هرچه که یاد تو را فراموش کرده استگر چنین بود میتوان گفت تو را شیعه اثنا عشری ؟؟؟؟

نماز ستون خیمه دین است و امام صادق (ع) نماز را مرز ایمان و کفر دانسته است. بنابر این، اگر کسی بخواهد خیمه ایی به نام دین را برپا کند، باید همواره در اندیشه تیرک اصلی و ستونی باشد که دین بدان استوار میگردد .
استاد مطهری در کتاب" آزادی معنوی" مینویسد
اصلاح بين مردم
1 ـ قرآن و اصلاح بين مردم
قرآن مجيد مى فرمايد :
|
انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاصْلِحوُا بَيْنَ اخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ .
مؤمنان برادر يكديگرند . بنابر اين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى
پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد .
حجرات : 10
|
و در جاى ديگر مى فرمايد :
|
وَالصٌّلْحُ خْيْرٌ .
صلح و آشتى بهتر است .
|